محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

200

تحفه خانى ( فارسى )

سبب آن ديگر باشد مثل حدوث سدّه و تپ زيرا كه سده بسبب تپ است پس درين صورت اقدام او بازاله معالجه سبب بايد كرد و سدّه را بايد كشود و اگر در اصلاح و علاج سده معالج محتاج بادويه حاره كه مضر است با تپ خواهد شد اما چون سبب تپ شده است و چون سدّه زايل شود تپ نيز زايل شود و پس از اختيار بعضى ادويه حاره مفتحه باكى نيست اما بايد كه قوى الحرارت نباشد و مثل سل كه در شش قرحه است و بسبب اين قرحه تپ و دق حادث شده است پس اولا علاج قرحه بايد كرد بادويه مجففه و تپ را چون عرض حادث از قرحه است بايد گذاشت و چون قرحه بصلاح آيد تپ نيز بصلاح خواهد آمد اما معالج در علاج سل بايد كه جانبين قرحه و تپ را مرعى دارد با وجود استعمال مجففات باردات رطبه نيز ايراد كند و ثالث آنست كه يكى از دو مرض مجتمع واجب الاهتمام بشان اوست مثل اجتماع تپ محرقه با افليج پس درين صورت معالجه محرقه بفصد بايد كرد و ملتفت بافليج نبايد شد و اما هرگاه كه مرض و عرض جمع شود ابتدا در علاج به مرض بايد كرد مگر آنكه عرض بر مرض غالب باشد پس درين صورت علاج عرض بايد كرد و ملتفت به مرض نبايد شد مثل قولنج و وجع حادث ازو زيرا كه اگر وجع شديد شود و اثر او به باطن سرايت كند بالفعل مهلك است پس درين صورت استعمال مخدّر از براى تسكين وجع ضروريست اگرچه موجب غلظ ماده مرض و استحكام شده است و علاج او بحقنه است - تمام شد باب اول در قسم علمى و عملى از كتاب مسمّى بتحفه خانى كه مشتمل بر مقالات است و اللّه اعلم بالصّواب - تمام شد